تبلیغات
چهل حدیث از امام موسی بن جعفر کاظم (أربعون حدیث مِن الإمام موسی بنِ جعفرٍ کاظم) - فضایل امام کاظم (علیه السلام) ازنگاه شیخ مفید 3


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:جمعه 6 بهمن 1391-03:04 ق.ظ

فضایل امام کاظم (علیه السلام) ازنگاه شیخ مفید 3


 

چند مکالمه فوق العاده زیبا حضرت با یاران خویش :

 

موعظه امام کاظم و بشر حافی‏ و ماجرای توبه او

 

ابونصر بشر بن الحارث معروف به «بشر حافی» از اولاد روساء و درباریان بود، اغلب به لهو و لعب و بی‏عاری و کارهای قبیح اشتغال داشت، چنان که رسم اینگونه اشخاص است.

 

روزی امام کاظم (علیه السلام) در بغداد از خانه او عبور می‏ کرد، صدای ساز و آواز و ملاهی شنید، در این بین کنیزی از خانه بشر بیرون آمد تا خاکروبه را بیرون ریزد.

 

امام (علیه السلام) به او فرمود: صاحب این خانه آزاد است یا عبد؟ گفت: آزاد است. امام فرمود: راست گفتی، اگر عبد بود از مولایش می‏ترسید. کنیز به خانه برگشت، بشر که بر سفره شراب نشسته بود، گفت: چرا تأخیر کردی؟!

 

گفت: با مردی سخن می‏گفتم که چنین گفت. بشر که معنی کلام را فهمید پا برهنه در عقب امام (علیه السلام) دوید، تا خود را به امام رسانید و بدست آن حضرت توبه کرد و اعتذار نمود و گریست. (الکنی و الالقاب – حافی).

 

او بالاخره از زهاد عصر خود گردید، مواعظ بسیاری از او در کتب اخلاق نقل شده است. گویند: بعد از آن دیگر کفش نپوشید و پیوسته پا برهنه بود که لقب حافی (پا برهنه) یافت. لفظ بشر بضم اول بر وزن «عذر» است.

 

امام کاظم (علیه السلام) و صفوان بن مهران

 

صفوان بن مهران جمال گوید: روزی به خدمت ابوالحسن اول (امام کاظم علیه السلام) رسیدم، فرمود: صفوان! همه چیز تو خوب است، مگر یک چیز. گفتم: فدایت شوم، آن کدام است؟!

 

فرمود: آن که شتران خود را به هارون رشید کرایه می‏دهی، گفتم: به خدا قسم من برای تکبر، افتخار، شکار ولهو کرایه نمی‏دهم، بلکه فقط برای سفر مکه کرایه می‏دهم، وانگهی خودم با شتران نمی‏روم، بعضی از غلامان خود را می‏فرستم.

 

فرمود: یا صفوان! آیا پول کرایه را مقروض می‏مانند یا در اول می‏دهند؟ گفتم: بعد از عمل حج می‏دهند. فرمود: دوست داری زنده بمانند تا کرایه تو را بدهند؟ گفتم: آری.

 

فرمود: هر که بقا آنها را دوست دارد، با آنهاست و هر که با آنها باشد اهل آتش است.

 

صفوان گوید: رفتم همه شتران را فروختم، هارون چون از این کار مطلع شد، مرا خواست و گفت: گزارش رسید که شتران خود را فروخته‏ ای، گفتم: آری، گفت: چرا؟ گفتم: خودم پیر شده‏ ام، غلامان نیز درست کار نمی‏کنند.

 

گفت: هیهات هیهات، می‏دانم کدام کس به این کار دلالت کرده است، موسی بن جعفر به این عمل اشاره کرده است. گفتم: مرا با موسی بن جعفر چه کار؟ گفت: ساکت باش، به خدا اگر حسن مصاحبتت نبود تو را می‏کشتم.[۸]

 

نگارنده گوید: صفوان بن مهران أسدی از روایان موثق و از اهل کوفه بود، او از احادیث امامان صلوات الله علیهم کتابی نوشته است، او از کرایه دادن شتران امرار معاش می‏کرد، که صفوان جمال نام گفته بود، او دفعات متعددی حضرت صادق صلوات الله علیه را از مدینه به کوفه و بغداد آورده است.

 

او همان است که زیارت وارث و دعای علقمه و زیارت رجبیه امام حسین صلوات الله علیه را از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است، رضوان الله علیه.

 

امام کاظم (علیه السلام) و مرد عمری‏

 

مفید رحمه الله نقل می‏کند: در مدینه مردی بود از نسل عمربن الخطاب، او امام کاظم (علیه السلام) را اذیت می‏کرد، هر وقت آن حضرت را می‏دید به او و علی بن أبی طالب (علیه السلام) ناسزا می‏گفت، بعضی از یاران امام گفتند: اجازه بدهید او را بکشیم، حضرت آنهارا از این کار بسختی نهی کرد.

 

حضرت از حال آن مرد عمری پرسید. گفتند: او در بعضی از نواحی مدینه به شغل زراعت مشغول است، امام بر مرکب خویش سوار شده به دیدار او رفت و داخل مزرعه او شد، عمری فریاد کشید: زراعت مرا پایمال نکن، امام به حرف او اهمیت نداد تا خودش را به او رسانید. و نزد او نشست و با او شوخی و خوشرویی کرد، بعد فرمود: برای این زراعت چقدر خرج کرده‏ ای؟ گفت: صد دینار، فرمود: چقدر امید داری عایدت شود؟ گفت: علم غیب نمی‏دانم، فرمود: من گفتم: چقدر امید داری؟ گفت: دویست دینار.

 

امام کیسه‏ ای به او داد که سیصد دینار داشت، فرمود: مزرعه‏ ات نیز مال تو باشد، خدا آنچه امید داری به تو روزی فرماید. مرد عمری برخاست، سر مبارک امام را بوسید و از گذشته ‏ها معذرت خواست، امام تبسم فرمود و به مدینه برگشت و چون به مسجد داخل شد دید مرد عمری در مسجد نشسته و می‏گوید: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».

 

یاران مرد عمری پیش او آمده گفتند: چه شده!؟ چرا عوض شده‏ای؟! گفت: آنچه را که گفتم شنیدید؟ آنگاه شروع به دعا کردن برای امام کرد، با او مخاصمه کردند، او نیز با آنها مخاصمه نمود، امام چون نزد یاران خویش آمد، فرمود: کدام کار بهتر بود، آنچه شما گفتید یا آنچه من کردم. (ارشاد: ص ۲۷۸).

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


What is a heel lift?
شنبه 18 شهریور 1396 02:11 ق.ظ
It's not my first time to visit this website, i am
browsing this site dailly and obtain pleasant facts from here
all the time.
What is the tendon at the back of your ankle?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:28 ق.ظ
Thanks for some other magnificent post. The place else may anybody get that kind of information in such a perfect method
of writing? I have a presentation subsequent week, and I am at the look for
such information.
What is a heel lift?
جمعه 13 مرداد 1396 08:22 ب.ظ
Hello, the whole thing is going perfectly here and ofcourse every one is sharing facts, that's
truly excellent, keep up writing.
low vitamin d foot pain
پنجشنبه 8 تیر 1396 09:22 ب.ظ
Hello very nice website!! Man .. Excellent .. Wonderful ..
I will bookmark your blog and take the feeds also? I am glad to find so many
useful information here within the post, we'd like work
out extra strategies on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
http://fastempathy1050.jimdo.com/
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 05:51 ب.ظ
Hi my friend! I want to say that this article is amazing,
nice written and come with approximately all significant infos.
I'd like to see extra posts like this.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:55 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a article author for
your weblog. You have some really good articles and I feel I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd really like to write some content for your blog in exchange for
a link back to mine. Please send me an e-mail if interested.
Regards!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر