تبلیغات
چهل حدیث از امام موسی بن جعفر کاظم (أربعون حدیث مِن الإمام موسی بنِ جعفرٍ کاظم) - فضایل امام کاظم (علیه السلام) ازنگاه شیخ مفید 4


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :
تاریخ:جمعه 6 بهمن 1391-03:01 ق.ظ

فضایل امام کاظم (علیه السلام) ازنگاه شیخ مفید 4


 

امام (صلوات الله علیه) و حماد بن عیسی‏

 

ثقه جلیل حمادبن عیسی گوید: در شهر بصره به خدمت حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر رسیدم، گفتم: فدایت شوم، از خدا بخواه به من خانه‏ ای و همسری و فرزندی و خدمتکاری و پنجاه دفعه زیارت حج روزی فرماید، امام دست به دعا برداشت که:

 

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارْزُق حمّاد بن عیسی داراً و زوجةً و ولداً و خادماً والحّج خمسین سنهً»

 

حماد گوید: چون حج را پنجاه بار گفت، دانستم که بیشتر از پنجاه بار حج نخواهم کرد، آنگاه حماد به راوی حدیث من در اثر دعای امام چهل و هشت بار حج رفته ‏ام، این خانه من است که خدا روزی کرده و این همسر من است که در پس پرده سخن مرا می‏شنود و این پسر من و این خدمتکار من است، که خدا عطا فرموده است.

 

راوی گوید: حماد بعد از آن دو بار نیز به حج رفت که پنجاه حج شد، بار پنجاه و یکم برای حج حرکت کرد و با ابوالعباس نوفانی هم کجاوه بود، چون به میقات رسید، داخل آب شد که غسل کند، در آن بین سیل آمد و او را غرق کرد و قبرش در «سیاله» (محلی در حجاز) واقع است. (رجال کَشی – حماد).

 

بدین طریق نتوانست حج پنجاه و یکم را به جا بیاورد، حماد بن عیسی یکی از روایان موثق راستگوست، ابوالعباس نجاشی در رجال خود می‏فرماید: او از امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السلام حدیث نقل کرده و در زمان امام جواد صلوات الله علیه فوت کرده است، گوید: از امام صادق (علیه السلام) هفتاد حدیث شنیدم، پیوسته در آنها شک می‏کردم تا به بیست حدیث اقتصار نمودم.

 

امام کاظم (صلوات علیه) و علی ابن یقطین‏

 

مردی به نام محمد بن علی صوفی نقل می‏کند: ابراهیم جمال که شغل شترداری داشت برای عرض حاجتی محضر علی بن یقطین وزیر آمد، علی او را اجازه ورود نداد و رد کرد. اتفاقاً در آن سال علی بن یقطین به حج مشرف شد و در مدینه به زیارت امام کاظم (علیه السلام) آمد، امام به او اجازه ورود نداد، علی بن یقطین در روز دوم امام را ملاقات کرد و گفت: مولای من! گناه من چیست؟!

 

امام فرمود: من از ورود تو مانع شدم، زیرا که تو از ورود برادرت ابراهیم جمال مانع شدی و نگذاشتی پیش تو بیاید، خدا عمل تو را قبول نخواهد فرمود، مگر آن که ابراهیم جمال از تو بگذرد.

 

علی گفت: سرور من و مولای من! این چطور ممکن است، من در مدینه هستم و او در کوفه!!! امام فرمود: چون شب رسید بتنهایی به قبرستان «بقیع» برو، بی آن که کسی از یارانت بداند، خواهی دید در آن جا اسب اصیلی زین کرده آماده است، آن تو را به کوفه خواهد رسانید.

 

علی بن یقطین شب به «بقیع» آمد و به آن مرکب سوار شد، بعد از کمی آن اسب او را در کوفه به درخانه ابراهیم جمال رسانید، علی در را زد و گفت: من علی بن یقطین هستم.

 

ابراهیم از درون خانه صدا زد: علی بن یقطین وزیر در خانه من چه می‏کند؟ علی بن یقطین گفت: کار من بزرگ است، آنگاه اجازه گرفت و داخل شد گفت: ای ابراهیم! سرورم موسی کاظم (علیه السلام) مرا قبول نکرده مگر آن که تو از من عفو کنی. گفت: خدا تو را بیامرزد.

 

علی بن یقطین گفت: من صورتم را به زمین می‏گذارم، تو قدم بر صورت من بگذار. ابراهیم گفت: این کار را نکنم، علی بن یقطین اصرار کرد که بکن، ابراهیم پا به صورت علی می‏گذاشت و علی می‏گفت: خدایا! شاهد باش.

 

بعد از خانه ابراهیم بیرون آمد، سوار آن اسب شد و اسب همان شب، او را به درخانه امام رسانید، امام (علیه السلام) به او اجازه ورود داد و قبولش فرمود. [۹]

 

نگارنده گوید: نظیر این مطلب در نوادر حضرت باقر (علیه السلام) در قضیه «یادرجان» گذشت، امامان (علیهم السلام) از این کرامات زیاد داشته‏ اند.

 

عبدالله بن سنان گوید: روزی هارون الرشید مقداری لباس بعنوان تحفه به وزیرش علی بن یقطین داد، از جمله جبه سیاهی زر دوخت از لباس پادشاهان بود، علی بن یقطین همه آن لباسها و همان جبه را با مقداری پول از خمس مالش طبق معمول، محضر امام کاظم (علیه السلام) فرستاد.

 

امام (علیه السلام) پول و لباسها را قبول کرد ولی جبه را بر گردانید و در نامه خود نوشت: این جبه را حفظ کن و از دستت خارج نکن، بزودی کاری پیش می‏آید که به آن ضرورت پیدا می‏کنی، علی بن یقطین از این جریان به تردید افتاد و ندانست سبب آن چیست، به هر حال جبه را نگاه داشت.

 

او بعد از چندی به غلام مخصوص خویش خشم گرفت و او را از خدمتش معزول کرد، غلام می‏دانست که ابن یقطین از ارادتمندان موسی کاظم (علیه السلام) است و از ارسال پول و لباس و غیره به محضر آن حضرت مطلع بود، او پیش هارون رفت، سعایت کرد و گفت: علی بن یقطین معتقد به امامت موسی بن جعفر است. و هر سال خمس مال خویش را به وی ارسال می‏کند، حتی جبه مخصوص را که هارون به او داد به مدینه فرستاده است.

 

هارون با شنیدن این سخن از خشم آتش گرفت و گفت: در این رابطه تحقیق خواهم کرد، اگر درست باشد، خونش را خواهم ریخت، در دم به احضار علی بن یقطین فرمان داد. چون او به دربار آمد، هارون گفت: جبه ‏ای را که به تو داده بودم چه کرده ‏ای؟

 

گفت: یا امیرالمؤمنین، آن در یک ظرف مهر زده و معطر کرده در نزد من است. اغلب در وقت بامداد آن را باز کرده و به عنوان تبرک تماشا می‏کنم و می‏بوسم و به محلش بر می‏گردانم. موقع شبها نیز چنین می‏کنم. گفت: الان آن را بیاور، گفت: آری، یا امیرالمؤمنین !

 

آنوقت به بعضی از خدمه ‏اش گفت : برو به فلان اتاق در خانه من، کلید آن را از دربان من بگیر، پس از آنکه اتاق را باز کردی، فلان صندوق را نیز باز کن و ظرف مهر شده ‏ای را که در آن است بیاور، غلام بعد از کمی آن ظرف را آورد و در پیش هارون به زمین نهاد، هارون گفت: مهر را برداشته، ظرف را باز کنند، چون باز کردند، دید جبه در آن جا و در میان عطر است، غضب هارون فرو نشست، گفت آن را به محلش باز گردان و پی کار خود برو، دیگر هیچ سعایتگری را درباره تو تصدیق نخواهم کرد و گفت: جایزه خوبی نیز به علی بن یقطین دادند.

 

بعد گفت به غلام که سعایت کرده بود هزار شلاق بزنند، چون ضربات به پانصد رسید، غلام چشم از جهان فرو بست، [۱۰] و این جا بود که علم غیب خدایی که در نزد امام کاظم (علیه السلام) بود ؛ علی بن یقطین را نجات داد.

 

________________________________________

 

پی نوشت ها :

 

[۱] . ظاهراً سر به سجده گذاشتن در ایام حبس بوده است.

 

[۲] . ارشاد مفید ص ۲۷۷ – ۲۷۹.

 

[۳] . بحار: ج ۴۸ ص ۲۱۰.

 

[۴] . کافی: ج ۴ ص ۴۶۵ کتاب الحج.

 

[۵] . تفسیر عیاشی: ج ۱ ص ۱۸۷ ذیل آیه «ان اوّل بیت وضع للناس» آل عمران: ۹۶.

 

[۶] . ارشاد: ص ۲۷۹.

 

[۷] . مناقب: ج ۴ ص ۳۲۵.

 

[۸] . رجال کشی: (صفوان).

 

[۹] . بحار الانوار: ج ۴۸ ص ۸۵ از عیوان المعجزات.

 

[۱۰] . ارشاد مفید: ص ۲۷۴.

 

سید علی اکبر قریشی – خاندان وحی، ص ۵۳۴

 

http://www.ahadise-shia.blogfa.com/post-53.aspx


* الإرشاد: رُویَ أنَّهُ (الکاظم) کانَ یَدعو کَثیراً فَیَقولُ: اللَّهمَّ إنّی أسألُکَ الرّاحَةَ عِندَ المَوتِ وَالعَفوَ عِندَ الحِسابِ وَیُکَرِّرُ ذلک. وَکانَ مِن دُعائِهِ علیه السلام: عَظُمَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ فَلیَحسُن العَفوُ مِن عِندِکَ. وَکانَ یَبکی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتَّى تَخضَلُّ لِحیَتُهُ بِالدُّموعِ. وَکانَ أوصَلُ النّاسِ لأهلِهِ وِ رَحِمِهِ وَکانَ یَتَفَقَّدُ فُقَراءَ المَدینَةِ فی اللَّیلِ فَیَحمِلُ إلیهِم الزَّنبیلَ فیهِ العَینُ وَالوَرَقُ وَالأدِقَّة وَالُّتمورُ فَیوصِلُ إلَیهِم ذلک وَلا یَعلَمونَ مِن أیِّ جَهَةٍ هُوَ.
** الحَسَنُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ یَحیَى العَلَویِّ حَدَّثَنی جَدّی: کانَ موسَى بنُ جَعفَرٍ یُدعى‏ العَبدُ الصّالِحُ مِن‏عِبادَتِهِ وَاجتِهادِهِ. رَوى أصحابُنا أنَّهُ دَخَلَ مَسجِدَ رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله فَسَجَدَ سَجدَةً فی أوَّلِ اللَّیل، وَسُمِعَ وَ هُوَ یَقولُ فی سُجودِهِ: عَظُمَ الذَّنبِ عِندی فَلیَحسُن العَفوُ عِندَکَ، یا أهلَ التَّقوى وَ یا أهلَ المَغفِرَةِ. فَجَعَلَ یُرَدِّدُها حَتَّى أصبَحَ وَ کانَ سَخیّاً کَریماً، وَکانَ یَبلُغُهُ عَنِ الرَّجلِ أنَّهُ یُؤذیهِ فَیَبعَثُ إلَیهِ بِصُرَّةٍ فیها ألفَ دینار.







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


How much does it cost to lengthen your legs?
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:54 ق.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your weblog and
in accession capital to assert that I get actually enjoyed account your blog posts.

Anyway I'll be subscribing to your augment and even I achievement you access consistently fast.
http://bettie2wilkerson8.jimdo.com/2015/06/25/recovery-from-bunion-hammertoe-surgery
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:58 ق.ظ
I like the helpful info you provide in your articles.
I'll bookmark your blog and check again here frequently.
I am quite sure I will learn many new stuff right here!

Best of luck for the next!
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:15 ب.ظ
I read this paragraph fully regarding the difference of latest and previous technologies, it's awesome
article.
nobukodoudna.jimdo.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 05:22 ق.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme. Did you
create this website yourself or did you hire
someone to do it for you? Plz answer back as I'm
looking to construct my own blog and would like to
find out where u got this from. thanks a lot
محمود
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 10:56 ب.ظ
باتشکراززحمات خیلی عالی بود انشاالله همین طورادامه دهید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر